اميد دارم بر تو بس...........

اميد دارم بر تو بس



نيمه هاي شب جسم در خواب بود و قلم سبز در دستان روح مي سرود :

اي خفته من بيدارتو .وي مست من هشيارتو .ياري نخواهم من ز كس .اميددارم برتو بس
اي دستگيربي كسان. وي سخت گيرناكسان من نيستم جزخاروخس اميددارم برتو بس
اي محرم اسرار من.پيداو ناپيداي من.راهي ندارم پيش و پس. اميد دارم برتوبس
من تشنه ام باران تويي.دردم من و درمان تويي.دردم نمي گويم به كس.اميددارم برتوبس
من گرگ باران ديده ام .من رند دوران ديده ام .عشق تو كي باشد عبث .اميددارم برتو بس
اي مرهم آلام من. اي نوش و ني در جام من .درمانده ام اندر قفس .اميد دارم بر تو بس
اميد دارم بر تو بس . اميد دارم بر تو بس ……………………………………………………………


سيد فتح الله صدري زاده – تهران –۲۴آذرماه ۱۳۸۱–ساعت ۳بامداد



ولايت عشق


Elahe-y Naz Banan


/ 0 نظر / 7 بازدید