خرابی چون از حد بگذرد آباد می گردد؟!

در واقع این ضرب المثل مصرع دوم این بیت از فرخی یزدی است که میان ایرانیان مدام بازتکرار می شود. اما کسی می تواند مثالی بزند که یک مجموعه بعد از اینکه خرابی اش از حد گذشت، خود به خود آباد شد؟

این چه تفکر مایوسانه ای است که مدام به آن دامن می زنیم؟ هیچ فرمول ویژه و راه میان بری وجود ندارد. معجزه گری از کشور دیگری سوار بر اسب سفید نمی آید که مشکلات ما را حل کند. راهی جز سخت کار کردن و تلاش برای امیدوار ماندن نیست، البته که در این راه به مدیران شرافتمند، باهوش و فداکار نیازمندیم اما مدیران هم ایرانی هستند. یکی از ما. انتخاب شده یا انتصاب شده از میان خودمان....

عصرایران؛ احسان محمدی- شما هم این جمله را به زبان آورده اید؟ از آخرین باری که شنیده اید چند روز می گذرد؟ حتی چند ساعت؟!

این روزها یکی از پرتکرارترین ضرب المثل ها بین عموم مردم همین است. همین «خرابی چون از حد بگذرد آباد می گردد!». نشانه ای از ناامیدی فرد از تغییر اوضاع و تن دادن به تقدیرِ هرچه باداباد!

فرخی یزدی شاعر آزادی طلب و سیاستمدار در شعری می سراید: 

           دلم از این خرابی ها بود خوش، زان که می دانم    خرابی چون که از حد بگذرد آباد می گردد

در واقع این ضرب المثل مصرع دوم این بیت از فرخی یزدی است که میان ایرانیان مدام بازتکرار می شود. اما کسی می تواند مثالی بزند که یک مجموعه بعد از اینکه خرابی اش از حد گذشت، خود به خود آباد شد؟

خرابی چون از حد بگذرد آباد می گردد!؟

آلمان ها که می خواستند در جنگ جهانی دوم دنیا را فتح کنند توسط سربازان روس به بدترین شکل تنبیه شدند. سال 1946 نزدیک به 8 درصد از بچه هایی که در برلین به دنیا آمدند پدرانی روس داشتند. نتیجه تجاوز گسترده به زنان و دختران 10 تا 80 ساله توسط لشکر فاتح. 

بیش از 20 درصد ساختمان های کشور با خاک یکسان شده بود. بسیاری از مردان در جنگ کشته شده بودند. فروش نان در نانوایی ها با نظارت ماموران پلیس بود که به تعداد محدود فروخته شود. مردم ناچار به کشت مواد غذایی در خانه هایشان می پرداختند. وضع مسكن بسيار رقت‌بار بود به طوري كه در هر اتاق 5 تا 6 نفر زندگي‌ می كردند يا اكثراً در زيرزمين‌ها و اتاقك‌هاي حلبي و راهروها و ايستگاه‌هاي راه‌آهن‌ها شب را به صبح مي‌رسانيدند.

آیا آنها هم گفتند «خرابی چون از حد بگذرد آباد می گردد» و در نتیجه ساختمان های خرابه مثل لوبیای سحرآمیز خود به خود آجر روی آجر از نو ساخته شدند، مشکلات کشور حل شد، اقتصاد رونق گرفت و در کمتر از 30 سال دوباره به یک ابرقدرت در دنیا تبدیل شدند؟

در جنگ جهانی دوم بیش از دو میلیون و هفتصدهزار ژاپنی کُشته شدند! فقط کُشته! برای آنکه بزرگی این عدد را بهتر متوجه شویم، طبق آمار تعداد شهدای ایرانی در جنگ هشت ساله بیش از 200 هزار نفر است.

فقط در بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی حدود 220 هزار نفر جان باختند.بیش از 100هزارنفر بلافاصله هنگام بمباران کشته شدند و بقیه تا پایان سال ۱۹۴۵ بر اثر اثرات مخرب تشعشعات رادیواکتیو جان خود را از دست دادند.

بمب اتمی که آمریکایی ها در هیروشیما فرود آوردند تمام ساختمان‌های شهر از جمله کارخانه‌های فولادسازی و صنعتی چون میتسوبیشی را نابود کرد. تنها چیزی که از شهر باقی‌ماند ساختمان تالار ترویج صنعتی استانی هیروشیما بود که انفجار، بالای گنبد این بنا رخ می‌دهد و به خاطر قرار گرفتن در کانون مرکزی انفجار، کاملاً ویران نشد!

خرابی چون از حد بگذرد آباد می گردد!؟

آیا ژاپنی ها نشستند و گفتند حالا که اینطور است بگذاریم کشور نابود شود چون خرابی چون از حد بگذرد آباد می گردد! و در نتیجه همین تفکر ژاپن مجدداً آباد و به یک الگو برای همه دنیا تبدیل شد؟

این قصه ها و افسانه ها را کنار بگذاریم. شگفت انگیز است که هنوز بعضی از هموطنان علت عقب افتادن ما در مسابقه جهانی را به گردن حمله اعراب در هزار سال پیش می اندازند؟... اراده یک ملت برای تغییر، برای برخاستن از خاکستر ناکامی ها کجای این معما قرار دارد؟ نکند آلمانی ها و ژاپنی ها از اساس فتوشاپ هستند؟!

ویلی برانت که بعد از جنگ جهانی دوم شهردار برلین و بعد صدراعظم آلمان شد در کتاب زندگی اش " زندگی من در سیاست" می نویسد: یک روز دیدم زنی در صف خرید نان به غریبه ها لعنت فرستاد و آرزوی هیتلر را کرد. پشتم لرزید. احساس کردم باید بمانم و ثابت کنم آبادی و آزادی آلمان نیازی به هیتلر و فاشیسم ندارد.

این چه تفکر مایوسانه ای است که مدام به آن دامن می زنیم؟ هیچ فرمول ویژه و راه میان بری وجود ندارد. معجزه گری از کشور دیگری سوار بر اسب سفید نمی آید که مشکلات ما را حل کند. راهی جز سخت کار کردن و تلاش برای امیدوار ماندن نیست، البته که در این راه به مدیران شرافتمند، باهوش و فداکار نیازمندیم اما مدیران هم ایرانی هستند. یکی از ما. انتخاب شده یا انتصاب شده از میان خودمان....

خرابی ها حتی وقتی از حد بگذرند آباد نمی شوند. کسانی باید به جای این شعر و شعارهای مایوسانه آستین بالا بزنند و کاری کنند. حتی این شعر به داد خود فرخی یزدی هم نرسید. 80 سال پیش دستگیر و زندانی شد و در زندان قصر درگذشت (کُشته شد) و حتی کسی نمی داند کجا در خاک خفته است... خرابی روزگارش از حد گذشت اما چیزی آباد نشد!



/ 0 نظر / 45 بازدید