چنین شد که چند سال بعد، فهمیدیم اشتباه کردیم...
.
در دوره هاشمی رفسنجانی می دیدم چه مدیرانی حاکمیت می کنند و چه شکاف سهمگینی میان آنها و ما و مردم است و ...
از آمدن خاتمی خوشحال بودم. چرا که با شعار و اندیشه دوری از گذشته و تغییر آمده بود، اما او هم نتوانست سیستم تودرتو و رانت خوار اداری ما را به پاکی و درستی ببرد. نه که او فرد بد بودی.... او به اجبار شرایط و محصور در اقتضائات شاید، افسار مدیریت اجرایی را به همان ها سپرده بود که سالها بودند و همان می کردند که می کردند... و آن شد که او هم نمی خواست... ترکستانی وحشت انگیز و خوفناک...
یادم نمی رود که در یاداشت روز بعد از انتخابش در روزنامه سلام، نوشتم:
"بگذار زمین تشکیلات و ساختار اداری مان، نفس بکشد..."
در چنان فضایی، برای ما هم جایی در اداره نبود. یعنی..حتی گاه ما را نمی دیدند... راه مان را به دانشگاه کج کردیم تا با دانشجویان خوش باشیم. کسی دنبال ابوذرها نبود...
آسمان دانشگاه آزاد اسلامی/ دانشگاه اکبر هاشمی رفسنجانی، عبداله جاسبی و دوستان، نیز آنگونه نبود که راضی مان کند اما خوب باید تحمل می کردیم. آهسته می رفتیتم و به کارمان می چسبیدیم ...
تا اینکه...احمدی نژاد ناگهان ظهور کرد!
و ما شیعیان موعود باور، به استقبالش رفتیم....فکر کردیم همان است که می خواهیم.
چون با شمشیر آخته آمده بود و رئیس جمهور آن روز را به باد انتقاد می گرفت که کجا بودی به دانشگاه تهران نرسیدی...کاخ نشینی را رها کن و بیا پاستور!
"اگر دفتر کار رئیسجمهور به جای کاخ سعدآباد در خیابان پاستور بود، زودتر به دانشگاه میرسیدند."
"از اینکه رئیس محترم قوه مجریه بالاخره یکبار در ترافیک تهران معطل شده و از نزدیک لمس کردهاند که مردم تهران چه مشکلاتی دارند، هم خوشحالم و هم متأسف؛ خوشحال از این جهت که یکبار هم که شده از میان مردم عبور کرده و در پایان دوره ۸ ساله بخشی از مشکلات شهروندان را از نزدیک لمس کردهاند و اما متأسف از اینکه بسیار دیر و در پایان دوره مأموریتشان با این معضل آشنا شدهاند."
"احتمالاً ایشان این بار از مسیر ویژه و با اسکورت حرکت نکردهاند و این باعث شده که بخشی از مشکلات مردم را بینند شاید هم مسیر طولانی کاخ سعدآباد را طی کردند لذا اگر دفتر کار ایشان در همان پاستور باقی میماند شاید زودتر با مشکلات مردم آشنا میشدند، چون از سعدآباد انسان دیرتر واقعیتهای زندگی مردم را میبیند "
نه من، که بسیاری دیگر هم، به احمدی نژاد امید بسته بودند. حداد عادل هم یکی از اینهاست. او در ۲۷آذر ۹۰ گفته است که "با پیروزی احمدی نژاد ما امیدهای زیادی داشتیم".
و مردم نیز هم در بنرها می نوشتند: محمود احمدی نژاد محبوب هر قوم و نژاد!
چرا که در فضای بی انضباطی مالی و بی توجهی به خزانه در آن سالها که صورت هزینه های مراسم افتتاحیه فرودگاه امام و اهدای ۱۵۰ سکه توسط مدیر عامل شرکت پخش فرآورده ای نفتی کشور، قلب و دل را می آزرد، احمدی نژاد را اینگونه نشان می دادند که او بر سفره نام و پنیر نشسته، با بالشی معمولی و بدون زیر اندازی چون مردمان تهیدست می خوابد!
و او را تکرار رجایی می نامیدند.
...
طبیعی بود که با چنین تصویرسازیهایی، می گفتیم او همان است که آرزو می کردیم...
تبلیغاتش نیز چنین او را نشان می داد:
مردی از جنس مردم ...
دولت خدمتگزار
خدمت صادقانه
رایحه خوش خدمت
آن مرد آمد. بابا نان ندارد. آن مرد رفت. آن مرد با اسب رفت. این مرد آمد... بابا نان داد.من انار دارد. این مرد اسب ندارد.
رئیس جمهور مردم نواز
شیفته خدمت دکتر محمود احمدی نژاد
با دعا آمده بود: اللهم عجل لولیک الفرج و العاقبه و النصر و جعلنا من خیر انصار و اعوانهه و المستشهدین بین یدیه
با نام دولت اسلامی و با همراهی بنیانگذار و رهبرآمده بود:
به سوی دولت اسلامی
مدیریتی از جنس شهدا را نوید می دادند:
و
در کنار همه اینها،... تعظیم کنان و دست به سینه آمده بود:
همه اینها کافی بود که برخی با گریه، نذر آمدنش را به انتظار بنشینند:
نذر یک روز روزه جهت سلامتی آقا امام زمان و پیروزی جبهه عدالت و مهرورزی بر جبهه نفاق
نذر ۱۲۰میلیونی برای پیروزی احمدی نژاد
و برای آمدن او و دولت کریمه اش،۱۱۰صلوات بفرستند.
آنچنان که مصباح یزدی هم از دعا و نذر و ختم قرآن و زیارت عاشورا می گفت:
"در این ایام دیدید کسانی که به خدا اعتماد کردند و پشتیبانان آن ها توده مردمی بودند که دست به دعا برداشتند، نذرها کردند، روزه گرفتند، ختم های قرآن خواندند و زیارت عاشورا خواندند، پیروز شدند" (خبرگزاری ها ۲۲تیر۸۴)
و از دعای وجود مقدس حضرت ولیعصر(عج)،برای احمدی نژاد:
اما یکی از مهمترین سخنرانی های مصباح ، پس از پیروزی احمدی نژاد را، "پرتو سخن" در شماره ۲۸۴ خود منعکس نمود. وی در ادامه نسبت دادن نتیجه انتخابات به "اسباب" های غیر "ظاهری"، در بخشی از سخنان خود می گوید: "دیشب یکی از دوستانِ حاضر در جلسه نقل کرد: قبل از برگزاری مرحله اول انتخابات به محضر یکی از علمای اهواز رسیدم. ایشان گفت، نگران نباشید؛ احمدی نژاد رئیس جمهور می شود. ایشان گفته بود که شخصی شب ۲۳ رمضان در حال احیاء، پیش از نیمه شب به خواب می رود؛ در خواب به او ندا می شود که بلند شو برای احمدی نژاد دعا کن؛ وجود مقدس ولی عصر (عج) دارند برای احمدی نژاد دعا می کنند. می گوید، من حتی اسم احمدی نژاد را شنیده بودم و اصلاً او را نمی شناختم! خود ایشان [احمدی نژاد] نیز در تاریخ دهم دی ماه، قاطعانه گفته بود که من رئیس جمهور خواهم شد... حالا خواب دیده یا کسی به او گفته است، من نمی دانم..."
و پیامک های آنروزها چنین منتشر میشد :
*او احمدی نژاد است/مردانه در جهاد است/تک تک قلب ملّت/برای او ستاد است
*اخلاق خوش محمدی داری تو/ احسان و صفای سر مدی داری تو/ نامت همه جا زبانزد اهل ولاء/ زیرا که نژاد احمدی داری تو
*تاریخ کلاس درس حق آموز است/ روشن گر حق و باطل امروز است/ در صحنه انتخابات با لطف خدا /تردید مکن که احمدی نژاد پیروز است
*افسوس از این حکایت درد آلود/ که پاسخ خدمتت فقط تهمت بود/ در صبر و تحمل غرض ورزی ها/ افسانه شدی مثل جومونگ ای محمود
*قابل توجه رندان خرابات / باز آمده وقت انتخابات/ برگزیدن مردی چون رجایی /بود سفارش آن پیر خرابات
*ای یک تنه صد سپاه و ارتش ، ای مرد/ وی حافظ هر اصول و ارزش ای مرد / یک دوره دگر رئیس جمهور بمان / تا ظلم کند به عدل کرنش ای مرد
*گرچه بی تو، همه اینجا شیرند/تو نترس، جلو بیا اینها همه اسیرند
*کسی که هوادارش یوسف زهرا(عج) ست/ همه روزها براش “سوم تیر” ند.
*به کار و تلاش و کوشش / کس به محمود ما نرسد/ در تخریب این بنده خدا / کس به جایی نرسد
*دشمنان تو اگر خیل زمین خوارانند/ دوستان تو ولی از نسب بارانند / نهمین دولت مایی و به این می نازیم /که ولی نعمت این دولت , محرومانند.
*ذکر الّلهم عجّل نرود از یادم/ این را تو زنده کردی، نرود از یادم/ بَدان ز تو بد گویند امّا/ خوبی تو هرگز نرود از یادم
گزافه نیست، تو کوه اراده ای دکتر!/ هنوز هم به خدا خوب و ساده ای دکتر!/ دلـیل اینـکه دلیـر و شجـاع و نستـوهـی/ همین بود که یقین «شیعه زاده ای» دکتر!
*به رأی خود ضمیمه کن دوباره اشک و آه را/ به سوی حق دوباره کن دست و دل و نگاه را/ که باز هم انتخاب شود کسی که کرد نا امید/ منافق داخلی و دشمن روسیاه را
*با مردم رنجیده محشور شدی /کابوس شبانه زر و زور شدی/دست تو نمک نداشت ای ظلم ستیز/ مظلوم ترین رئیس جمهور شدی
*ما تشنه لبان عدل ودادیم هنوز /ما پیرو رهبر و امامیم هنوز/ با رمز پر از صلابت یا مهدی / در لشگر احمدی نژادیم هنوز
صف کشیده اند در مقابلت ستاد های رنگارنگ/ هر کدام متعلق به حزب ها و بادهای رنگارنگ/ غافلند از سفیدها و سیاه ها، پیرها و جوان هایی/که هر کدامشان اند احمدی نژادهای رنگارنگ
*از حبّ علی و آل، شادیم همه/ در خط ولا و عدل و دادیم همه/با همرهی ملّت آزاده خود/ ما یاور احمدی نژادیم همه
تو احمدی نژادی و از تبار آفتاب / خیبر شکن به زمانه و شاگرد بوتراب/ رأی تمام ملّت ایران از آن توست /تا هست گفتمان تو از جنس انقلاب
*ما تو را با نذر و با یا ربّ گرفتیم از خدا/ با نماز و اشک و آه شب گرفتیم از خدا/ چون دعا بود رأی ما به دکتر احمدی نژاد/ یار رهبر، حامی مکتب گرفتیم از خدا
*دیری است به دنبال کسی می گردیم /محتاج حضور روشن یک مردیم/ این است که از میان مردان خدا /ما روی سوی احمدی نژاد آوردیم
*ما تجربه تلخ زمستان داریم /بد خاطره از هوا پرستان داریم/ مست از قدح ولایت حاج محمود /ما دیده به رأی مستان داریم
*ما به تغییر جهان رأی می دهیم، یعنی به تو/به یکی از صالحان رأی می دهیم، یعنی به تو/به ولایت، به عدالت، به شب و روز کار کردن/ما به اینها همزمان رأی می دهیم
*امروز، زمان عدل و داد است بیا /خرداد مجال انتخاب است بیا/ در مکتب حق حرف چپ و راست مزن / رأی همه احمدی نژاد است بیا
*از نسل علی، ولایت نور تویی / “محمود” زمان به وادی نور تویی/ سوگند به آیه آیه مکتب حق /مظلومتر از “رجایی” امروز تویی
*ایران به دلیرمرد خود مینازد / با احمدیاش به دشمنان میتازد/ با هرکه شود عنایت حق همراه / هرکس که بود مقابلش میبازد
*ما دیر زمانی است ستادی هستیم /در راه خدا مرد جهادی هستیم/از دشمن و دوست گر ملال آید باز / ما رهرو احمدی نژادی هستیم
*در سایه امن اتّحادیم همه /جان در ره اسلام نهادیم همه / با رهبر فرزانه چو بیعت داریم / پس یاور احمدی نژادیم همه
*ما عاشق کیش کربلایی هستیم / دلبسته آن روح خدایی هستیم/ در فکر خطای خود بمیر ای دشمن /چون بار دگر پی رجایی هستیم
*افکار امام را منادی باشیم / در قافله نیکنهادی باشیم/ گر عشق امام و رهبری در دل ماست/ حق است که احمدی نژادی باشیم
*/ آنان که به دولت نهم خندیدند / در عرصه بی کفایتی گندیدند/ با طعنه به قطره قطره خون شهید / با ساز و نوای دشمنان رقصیدند
*این کلبه، سرای عدل و داد است بیا / اینجا سخن از «وان یکاد» است بیا / در محفل ما حرف چپ و راست مزن /این خانه ی احمدی نژاد است بیا
*ما طالب پاکی و صفاییم هنوز /ایرانی و حامی ولائیم هنوز/ در حمله قدرت طلبان نااهل / ما حامی احمدی نژادیم هنوز
از نسل گل و نجابت نور، تویی /محبوب زمان به وادی نور، تویی/سوگند به واژه واژه دفتر عشق / مظلومترین رئیس جمهور تویی
*هر چند هزار هزار آرزو برآورده بشد /هر چند که شب سیاه رفت و هوا آفتابی بشد/ باز باید با دشمن نمی توانیم و نشد / احمدی نژاد، یاور محرومان همراه بشد
*رزمنده و در صف جهادیم هنوز / نابودگر ظلم و فسادیم هنوز/ سوگند به روح قدسی روح الله / ما یاور احمدی نژادیم هنوز
ما دل نمی دهیم به این حرف و گفت ها/ در گوشمان نمی رود این حرف مُفت ها/ دکتر بدان که تا پای کار با توایم/ تا بشکنیم گردنِ گردنْ کلفتها
*گویند رقیب، یاور محرومان است../ همراه همیشگی مظلومان است../ گوییم: اگر چنین بود از چه کنون/ در جبهه شاه ثروت اندوزان است..؟!!
*فساد و رقص کجا؟ جبهه و جهاد کجا؟/ محیط تفرقه و بزم و اتّحاد کجا؟/ در این زمانه که رأی من و تو تکلیف است، /مقام …ی کجا و مقام دکتر احمدی نژاد کجا؟!!
*تخریب نکرد، دائم از خدمت گفت/ از آتیه روشن و از عزّت گفت/ احسنت به احمدی نژادی که/ سخن از خوبی خود نگفت، از ملّت گفت
*ای کوه صبر و وفا احمدی نژاد/ ای سربلند عبد خدا احمدی نژاد/ با طرح پرتگاه و دگرگونی آمدند/ تا بشکنند نام تو را احمدی نژاد
*بر همگان است عیان خدمت احمدی نژاد/ منطبق است با عمل، صحبت احمدی نژاد/ مجری عدل حیدری، پیرو خط رهبری/ با شهدا بود انیس، همّت احمدی نژاد
*ای شیر شکوه غرشت را دیدند/ آنها که به عزت تو می خندیدند/آن شب همگی به پای روشنگریت/ جز “چیز” جواب دیگری نشنیدند
*می غرد و با زخم زبان کار ندارد /کاری به لجن گویی اغیار ندارد/ با دیوهوا سخت بجنگیدکه محمود / حاجت به جوانان “هوا”دار ندارد
*لبخندرضایت وَلی میخواهیم / پیش صف دشمان یلی میخواهیم/ اصرار به احمدی نژاد است، چرا؟ / چون مالک اشترعلی میخواهیم
*ما پیرو مکتب رسول اللّهیم / در راه و منش، پیرو روح اللّهیم/ با رأی به احمدی نژادِ مظلوم / ما حامی کاندیدای حزب اللّهیم
*آنها که به دولت نهم خندیدند / از دوست، به دشمنان چرخیدند/ از راه امام و شهدا دور شدند / فردوس، به دنیای عدو بخشیدند
*ابر و باد و مه خورشید فلک درکارند/ تا “کبیر” دگری باز به “فین” بسپارند/ احمدی صبر بکن دست خدا بر سر ماست/ مـردم از حیله ی روبه صفتان بیـزارنـد
*توپ تانک اهانت، دیگر اثر ندارد/ رقیب این احمدی، دیگر هنر ندارد
*شاید که مرده منطقْ در مسلخ عدالت/طاقت بیار و بنگر، روزی رسد عدالت/ در زیر بار تهمت، پشت و پناهمان حق/ای عاشقان مَهدی(عج) از احمدی حمایت
*آتشکده ی آتش ِ دردی ای مرد/ اُسطوره ایمان و نبردی ای مرد/ پهنای زمین عرصه نامردان است/تنها تو در این میانه مردی ای مرد
*یا ربّ، دل دوستان پر از غم نکنی/ با تیـر قضـا قامـت مـا خم نکنـی/ ای چرخ، تو را بحق قرآن سوگتد/ یک رأی “احمدی نژاد” کم نکنی…
*اصرار به احمدی نژاد است، چرا؟ - چون مالک اشترعلی میخواهیم
*با دیوهوا سخت بجنگیدکه محمود - حاجت به جوانان "هوا"دار ندارد
*احمدی صبر بکن دست خدا بر سر ماست مـردم از حیله ی روبه صفتان بیـزارنـد
*ابر و باد و مه خورشید فلک درکارند تا "کبیر" دگری باز به "فین" بسپارند
و خلاصه آنکه احمدی نژاد در جنبش پیامکی و شعر، هم مالک اشتر بود و هم جومونگ. هم یوسف زهراء بود و هم امیرکبیر...خیبر شکن و ...و بوتراب و ...
دو سه سال اول، همانطور می پنداشتیم که قبل از آمدنش، فکر می کردیم... علیرغم همه کاستی ها، انتقادات، ناراستی ها و رانتخواریهای نو آمدگان و هزار و یک شاهد و قرینه...، باز هم نمی خواستیم باور کنیم او آن نبود که می پنداشتیم...
او هم به باور و تردیدمان دامن می زد و می گفت کار کار هاشمی و مافیا و استکبار جهانی است و...
او البته تا امروز هم همین را می گوید:
دوباره هاشمی رفسنجانی
روزنامه ایران ۲۶آذر ۹۰
و جالب آنکه این هاشمی همه کاره {اگرچه به راستی هم، زمانی مستدام، خیلی کاره بود}،که احمدی نژاد و جوانفکر، همه جا ردپای او را می یابند، امروز دیگر حتی نمی تواند از مسدود شدن وب سایتش و مصادره پاسپورت خانواده اش، هم جلوگیری کند!
و جالب تر آنکه این هاشمی همان است که احمدی نژاد همین ایام که دوباره به او می تازد، امام جماعت وزیر احمدی نژاد است:
و جوشش عشق به هاشمی، زمانی در قلب معاون اولش زبانه می کشید:
و او خود نیز زمانی،هاشمی را با "درخشندگی و به نیکی"می ستود:
باز هم جالب تر اینکه دیگر کیهان شریعتمداری هم به این تکنیک، ایراد می گرفت:
"جریان انحرافی هر منتقدی را به هاشمی می چسباند"کیهان محمد ایمانی ۱دی ۱۳۹۰
اینچنین شد که دیگر نمی توانستیم در برابر کوه تردیدهایمان، مقاومت کنیم. آخرهای دور اولش بود که دیگر احساس کردیم او آن نکرد که باید می کرد. همه سرمایه عشق و اشتیاق ملی را به مغاک فرستاد. همه پشتیبانی ها را سوزاند. خودش شد و خودش و یک بیابان سرگردانی پیش روی ما و کشور و آینده. دیگر رفتارش را نمیفهمیدیم و می نوشتیم که نگرانیم و سرگشته... اما گوشی شنوا نبود... دیگر انذار و تبشیرهایمان در رجانیوز دوستدار او هم به جایی نمی رسید.۱۵آبان ۱۳۸۷ناصحانه از احمدی نژاد می پرسیدم
"چگونه می نگرد که سوز و ناله اصولیون را نمی بیند و نمی شنود.؟"
وزرایش هم با ما هم عقیده بودند و می گفتند کسی باید جلویش را بگیرد...اما دیگر کسی نمانده بود!
دیگر از او دل بریده بودیم.داستان کردان یک نقطه عطف دل بریدن من بود...
اندوهناک، چشم به آینده دوختیم. با قلبی مالامال از سوز و احساس خسران از آمدن او، از سوختن همه اشتیاق و امیدمان سوختیم!
تا دیروز غصه ما کفشی بود که نداشتیم، اما امروز غصه پای نداشته، هم بر آن اضافه شده بود.
چهار سال اول احمدی نژاد تمام شده بود .
۴سال کاویدن احمدی نژاد و یاران و دوستان و همراهانش برای قضاوت کافی بود.
...
اما او باز هم در فضای دوگانه احمدی نژاد-هاشمی، و اقبال نسبی مردم خسته، سکاندار قوه اجرایی کشورشد... و دور دومش را آغاز کرد.
"خاندان هاشمی علیه احمدی نژاد"
"احمدی نژاد کشون"
"صلاح مملکت خویش مردمان دانند"
این بار راسخ تر از گذشته، راه و مدلش را پی گرفت.
او که خاتمی را به تیغ انتقاد از دیدارش با شیراک، زخمی به کناری نهاده بود، به خنده ها با سفیر اروپایی و چاوز دلخوش بود...
***احمدینژاد در مصاحبه رادیویی گفته بود:
«روزی که رئیسجمهور سابق کشور { دیدارسال ۷۸ جناب آقای خاتمی با شیراک}،با آن وضعیت به فرانسه رفت یکی از غمانگیزترین روزهای زندگیام بود؛ چرا که شیراک بالای پلهها ایستاده بود و رئیسجمهور ایران پلههای متعدد را پشتسر گذاشت تا به او برسد.»
***در چنین فضایی، مدتی بعد تصاویری، در ذم حسن روحانی و خنده هایش با جک استرا منتشر میشد:
و بلاگر شاهراه عدالت، می نوشت:
"باید از حسن روحانی پرسید شما که در کاخ مرکز استراتژیک بر صندلی ریاست تکیه زده اید و مدام در حال اظهار جهل برای تخریب دولت نهم هستید، شما تا به حال چه گلی به سر این ملت زده اید؟ مگر جز این است که در زمان دبیری شورای عالی امنیت ملی، با دوستان انگلیسی و اروپایی خود همچون "جک استراو" بر سر میز مذاکره در موضع کاملا منفعلانه می نشستید و با قهقه های مستانه بر سر منافع ملی کشور معامله می کردید؟ آقای روحانی شما دیگر لطفا لب به دفاع از ملت نگشائید که تنها خود را بیشتر رسوا خواهید کرد."
اما مدتی بعد از آن خنده های مورد انتقاد، دوشنبه ۱۴ آذر۹۰ از دیدار علی اکبر صالحی و گیدو وستروله وزرای خارجه ایران و آلمان در حاشیه اجلاس بن۲ درباره افغانستان، تصویری خندان در پایگاه خبری الف منتسب به اصول گرایان، منتشر شد،
و یکی از کاربران الف نوشت:
کم کم دارد دست احمدی نژاد باز می شود و همه شعارهایی که داد را برعکس عمل می کند.
کی بود که از خاتمی انتقاد می کرد که چرا میتران{شیراک}، دوقدم کم آمد جلو و ایران را ذلیل کرد؟
خاتمی و ذلتش در برابر غربی ها قبول ولی این رفتار ذلیلانه صالحی که می خندد و طرف آلمانی اش محکم و جدی نگاه می کند خداوکیلی از ماجرای خاتمی - میتران ذلیلانه تر است. ۱۳۹۰-۰۹-۱۵
کاربر دیگری هم نوشت:
به این می گن دم خروس و قسم حضرت عباس.
لبخند اینجا و اشغال سفارت خونه توی ایران ۱۳۹۰-۰۹-۱۵
و دیگر کسی به لبخند احمدی نژاد و وزیرش و سفیر فلان کشور غربی،کاری نداشت: :!
و نیز فشردن دست امیر سعودی توسط وزیر امور خارجه اش.
و دیگر کسی از دوستان همراهش به پاسخ از آن فرماندار و استاندار و شهردار ساده زیست و دعای فرج خوان، نپرداخت که سفرکاری نیویورک با خانواده چرا؟
مهدی احمدی نژاد، عروس و مادر عروس رئیس جمهور در ردیف وسط
*** گویی دیگر یادشان رفته بود احمدی نژاد، دیگر فرماندار نیست !
***او که هواپیمای اختصاصی را خوش نداشت، اجازه داد خود، معاونین، و وزرایش با هواپیمای اختصاصی این ور و آن ور دنیا بروند:
***او که منادی عدالت و راستی بود، با جاعلان و دروغگویان هم سفره شد...
محمود احمدی نژاد در کتاب تاریخ ایران، یک پارگراف و یک جمله از خود به، یادگار خواهد گذاشت:
***او برای رفع کاستی ها و نقائص دولتهای قبل از خودش، شعار های درستی داد ه بود، اما بجای اهتمام بر ساختار سازی و سیستم سازی عالمانه، و به خدمت گرفتن دریای بیکران امید و جوشش، دولتی رفاقتی- خانوادگی شکل داد و آن کرد که نباید می کرد...
استاندارد را نیز به دادماد سپرد و اگر نبود خروش یکپارچه منتقدان، چه بسا این ننگ در کارنامه دولت می ماند
شاید یادش رفته بود که گذشتگان نیز با دامادها، استاندارد می ساختند...
قرار بود او ، چون لقمان حکیم از گذشتگان پند گیرد... حیف که حکیمی نکرد و حکمت و پندی بکار نگرفت.
از نردبان شور و شعور مردم و خواص مردمی بالا رفت اما خیلی زود همه چیز را فراموش کرد...
و تنها آنهنگام که موج بیداری شدت می گرفت، چیزهایی از شعارهایش بیادش می آمد و حکمش را پس می گرفت:
***او که فراخوان خدمت برای حضور خادمین در کابینه اش می داد:
انتصاباتش را با محافل بنیان می نهاد... واو که قرار نبود قبیله ای حکومت کند، همان کرد که پیشینیانش می کردند:
و او گامی به پیش ننهاد... نه تنها ما را با نظام انتصابات متعارف، تنها گذاشت، بلکه بر عمق بداخلاقی ها،هم افزود:
و ...تازه یادم می آید مطلب۲آذر ۱۳۸۵احمدی نژاد در وبلاگش را :
"دیوانسالاری در خدمت مردم نه مردم در خدمت دیوانسالاری"
در زمان صدارت آنکسی که زنگ عدالت را همواره به صدا در می آورد، و دلبستگان به او، وی را دزدگیر ۸۸ می خواندند:
و از او که می گفت نام و نشان مفسدین را در جیب دارد، می خواستند مفسد را معرفی کند،
اختلاس بزرگ شکل گرفت . در حالیکه وزیرش گفت:
"احمدی نژاد به من گفت که جهرمی را به ریاست بانک صادرات بگذار"
"احمدی نژاد گفت که جهرمی را به ریاست بانک صادرات بگذار".
و یارنزدیکش، علت را به جای دیگری حواله نمود،که البته راست هم می گفت:
"ریشه فساد شکاف های ناشی از عدم نظارت است". جوانفکر ۶ مهر ۱۳۹۰
و
از "جیگردار نژاد"، آنچنان که پیش تر، نشان داده میشد،چندان خبری نبود.
گویی یادش رفته بود که "علفهای هرز باید چیده شوند":
و
...
ناخودآگاه به یاد اطلاعیه مهر ۱۳۸۶ دفتر رئیس جمهور در مورد بیت المال می افتم:
"اطلاعیه دفتر رئیس جمهور در باره کسانی که خواستار جبران خسارت بیت المال هستند".
و اینکه دولتی را به ما نشان می دادند که ایثارگری می کرد و بار مالی لایحه مقابله با فساد را می پذیرفت:
"دولت بار مالی لایحه ارتقای سلامت اداری و مقابله با فساد را پذیرفت"
و ...
چنین شد که چند سال بعد، فهمیدیم اشتباه کردیم...
۶سال بعد در همچنان به همان پاشنه سابق می چرخید و مشکلات همچنان باقی بود:
***رئیس جمهور خاتمی در سال ۱۳۸۴ می گفت:
"برای رسیدن به این مراسم {مراسمی در دانشگاه تهران}،زمان کوتاهتری حدود ۲۰ دقیقه را تنظیم کرده بودم، ولی در ترافیک، حدود ۵۵ دقیقه گرفتار شدم."
در سال ۹۰ اما پروین احمدینژاد خواهر رئیس جمهور جدید در سیصد و بیست و ششمین جلسه علنی شورای اسلامی شهر تهران در نطق خارج از دستور چنین می گفت:
" در پی بارندگی امروز ترافیک سنگینی به دلیل آبگرفتگی معابر ایجاد شد که بنده مسیر ۴۵ دقیقهای را بیش از ۲ ساعت در راه بودم ."
بگذارید از مسکن نگوییم و اینکه در نخستین نشست خبری سال ۱۳۸۷گفته بود:
"شخصا در بخش مسکن وارد می شوم."
و
از طرح هزار متر زمین رایگان برای به هر ایرانی
و از وعده پنج اقتصاد اول دنیا:
از اهداف سند چشم انداز که گفته بود:
"زودتر از افق ۲۰ ساله به اهداف سند چشم انداز می رسیم."
و از پول نفت سر سفره های مردم
از طرح ملی تامین آتیه مهر رضا (طرح تامین آتیه نوزادان)
و
از دستور۶شهریور ۱۳۸۷ در باره مدارک جعلی مدیران:
و از یک بام و دو هوای چکی که مدیرکل معاون پارلمانی اش به نمایندگان مجلس می داد تا به داد مساجد!!! حوزه های انتخابیه برسند!!
و خیلی چیزهای دیگر.
بی دلیل نیست که نویسنده وبلاگ آهستان که خود را زمانی"یک نیروی احمدینژادی نژادی متعصب"،
می دانست،در فروردین ۱۳۹۰می نویسد:
"دیگر خودم را احمدینژادی نمیدانم".
چرا که او درک کرده بود دیگر حق با احمدی نژاد نیست:
"از نگاه من ِ احمدینژادی، همیشه و در همه حال، حق با احمدینژاد بود. اگر شخصی با مدرک جعلی و تقلبی وزیر میشد، حتما توطئه رییس مجلس بود برای لکه دار کردن آبروی احمدینژاد. اگر وزیری استیضاح میشد، حتما توطئه مجلس مدعی اصولگرایی بود برای ضربه زدن به دولت اصولگرا! اگر مثلا با طرح دولت درباره تغییر نکردن ساعت رسمی کشور مخالفت میشد، حتما مخالفت با نظرات کارشناسی دولت بود!
...
"از نگاه احمدینژادیها حق همیشه با احمدینژاد بود و احمدینژاد هم همیشه با حق! دیگران اگر با او همکاری میکردند قابل ترحم بودند وگرنه حتما ریگی به کفش داشتند.
احمدی نژادی ها حتی به وزرای برکنار شده دولت احمدینژاد هم به دیده شک و تردید نگاه میکردند و هرگونه اظهار نظر آنها را بعد از برکناری، ناشی از کینه آنها نسبت به احمدینژاد میدانستند. چه پور محمدی وزارت کشور و چه صفار هرندی وزارت فرهنگ و چه متکی برکنار شده در سنگال!
البته ماجرا به همینجا ختم نشد. کم کم این نگاه شک آلود و اهانت آمیز، دامن علما و مراجع را هم گرفت و باز هم معیار قضاوت درباره مراجع، حمایت و یا عدم حمایت آنها از دولت و احمدینژاد شد."
و من سخن امیرحسین، کاربر وب سایت الف در ۱۵/۴/۱۳۸۷، را چند بار دیگر با خودم مرور می کنم:
امیر حسین
۱۳۸۷-۰۴-۱۵ ۱۳:۲۱:۲۶
واقعا دولتهای خاتمی و هاشمی چه تاجی به سر مازده بودند که دکتر احمدی نژاد را متهم میکنید در شرایطی که الان تورم ۲۰% است آیا تورم۲۸% دولت خاتمی و تورم ۴۹% دولت هاشمی را از یاد برده اید یا نرخ بیکاری ۱۰ %الان را با بیکاری ۱۸%دولت خاتمی یا ۲۵%دولت هاشمی.تنها مشکلی که احمدی نژاد دارد و مورد قبول شما نیست اینست:احمدی نژاد پاک دست است و مثل بقیه دزد و دست کج نیست .احمدی نژاد مثل خاتمی هواپیمای اختصاصی با پول بیت المال نمی خرد.احمدی نژاد مثل هاشمی اقوام و بستگان خود را دور خود جمع نمیکند.احمدی نژاد راحت به میان مردم میرود و مثل آقایان طوری نیست که اجازه ندهد یکنفر از چند کیلومتری او رد شود.احمدی نژاد با دختران و زنان ایتالیایی دست نمی دهد و از امام زمان(عج)سخن میگوید.احمدی نژاد مثل خاتمی در اجلاس صهیونیستی بیلدربرگ شرکت نمیکند ولی از محو اسرائیل و هلوکاست میگوید.احمدی نژاد مثل آقایان خصوصی سازی را اختصاصی سازی تعبیر نمیکند و مردم را مقدم بر آشنایان میداند.احمدی نژاد با شجاعت بر حق مردم بر انرژی هسته ای پافشاری میکند و مثل آقایان از سر ترس و خیلی چیزهای دیگر ۵/۲ سال تعلیق را نمی پذیرد. احمدی نژاد مثل آقایان زنان رقاصه را برای جشن ایران زمین خوزستان دعوت نمیکند در عوض به هیئات مذهبی کمک میکند.احمدی نژاد معتقد به ولایت فقیه و نظام است و غائله ۱۸ تیری به وجود نمی آورد و چانه زنی از بالا و فشار از پائین را ترویج نمیکند.احمدی نژاد مثل آقایان امام حسین (ع) و شهادت را خشونت طلب و خشونت طلبی و کشته شدن امام حسین (ع) به دست یزید را نتیجه کشته شدن کفار به دست پیامبر نمیداند ولی در هیئات مذهبی شرکت میکند.احمدی نژاد پیرو خط امام است و مثل آقایان خط امام و امام را به موزه نمیسپارد.احمدی نژاد مثل آقایان معتقد نیست که میتوان حتی علیه خدا هم تظاهرات کرد.اینها و خیلی چیزهای دیگر احمدی نژاد را در نزد شما نا محبوب و خاتمی و دیگران را محبوب میکند. (۷۰۱۸۵)
و از خودم می پرسم آیا عدالت تبصره می خورد؟
من نیز،امروز و پس از روزها و سالیان،از فرجام اعتماد به احمدی نژاد می پرسم:
...
بگذارید فقط در انتها بگویم:
در این سخنگاه، نه قصد تایید و تقدیس کسی را داشته ام و نه در پی تکفیر و تکذیبم.
حتی نمی خواهم بگویم همه سخنان رئیس دولت نهم و دهم، ناراست یا راست است.،{که البته برخی از آنها راستند و برخی هم ناراست.....}
فقط دلم می خواهد بپرسم چرا؟...
و
چه باید کرد؟
صفحه تقویم را نگاه می کنم. چیزی به سالگرد تولد انقلاب اسلامی نمانده است...آرمانهایش را کجا و کی پیدا کنیم؟


